از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امیرالمومنین(ع) – نیست مادر تا ببیند اشک های جاری ام

نیست مادر تا ببیند اشک های جاری ام
نیست تا این که دهد آن مهربان دلداری ام

می رود از حال و خواب از چشم هایم می رود
خاطرات دردناکی دارم از بیداری ام

روزگاری مادر و حالا پدر شد رفتنی
غم همیشه با من است و می کند غمخواری ام

میهمان خانه ام را کوفه از دستم گرفت
تا ابد شرمنده ام کرده است “مهمانداری ام”

من بدم می آید از این کوچه های چشم تنگ
سخت باشد در چنین وضعی امانتداری ام

بعد تو کوفه به من بی احترامی می کند
نیست یک محرم نماید در غریبی یاری ام

بیست سال بعد هم باشد سرم را بشکنم
تا بیاید باز بوی تو ز خون جاری ام

دختر تو باشم و بی پرده باشد محملم
تو بگو: آیا سزاوار چنین آزاری ام؟

خطبه می خوانم ولی با غیرت لحن شما
آن زمانی که بیایم پا به پای قاری ام

گر اباالفضلت برم باشد خیالم راحت است
کوفه می داند که ناموس چنین سرداری ام

من خودم معجر رسان دختران حیدرم
کور خواهد شد نخواهد دید دشمن خواری ام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *