از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت امام علی (ع) – حکایت معصوم

از نسل ماه و آینه و نورست، مردی که چشم رو به سحر دارد
شبگرد خسته ای که در این ظلمت، از کوچه های کوفه گذر دارد

چشمان او حکایت معصومی، از قصّه ی غریبی و تنهایی ست
زخمی همیشه تازه به قلب او، از این زمانه خون به جگر دارد

بغضی نهفته در نگهش پیداست، هر یار نو رسیده که می بیند
خنجر به پشت بسته و خاموش ست، یا در لباس خویش تبر دارد

غربت نشسته در همه ی جانش، پر می زند مقابل چشمانش
بانوی قد خمیده ی معصومی، امشب دوباره تکیه به در دارد

چشمش خروش یک دل دریایی ست، او همنشین سفره ی تنهایی ست
با این که در کشاکش این میدان، از دشنه های تشنه خبر دارد

امشب خبر دهید به نخلستان، تیغی نشسته در طلب مهمان
“فزت و رب کعبه” بخوان ای عشق! مولای کوفه عزم سفر دارد

از زخم های حادثه می خشکد، یاسی که پشت پنجره ها پیداست
چشمان کودکان همه می گویند: “بابا بنوش شیر اثر دارد”

پر می شود زباده ی لبخندش، جام تمام آینه ها امشب
دل می دهد به روشنی تقدیر، این بار شور تازه به سر دارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *