از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت امام علی (ع) – می رود سمت مسجد کوفه

می رود سمت مسجد کوفه
با دلی خسته از زمانه‌ی خود

خسته از کوفیان و بی دردی
غرق اندوه بی کرانه‌ی خود

می رسد با دل پر آشوبش
مرد غربت، انیس سجاده

هم دم چشم های بارانیش
می شود چشم خیس سجاده

رنگ دلتنگی شفق دارد
سال ها آفتاب چشمهانش

مصحفِ غربت و غم و درد است
صفحه صفحه کتاب چشمانش

گریه های شبانه‌ی او را
گونه‌ی خیس ماه می داند

شرح سی سال بی کسی اش را
دل بی تاب چاه می داند

سر خود را شب پریشانی
می گذارد به دوش نخلستان

می شود سوگوار چشمانش
دیده‌ی گریه پوش نخلستان

می رود سمت مسجد کوفه
تا که با عشق بی حساب شود

می رود تا محاسن خورشید
بین محراب خون خضاب شود

می رود تا که مستجاب شود
ندبه های شبانه اش حالا

می رود تا خدای خوبی ها
مرتضی را بگیرد از دنیا

بین محراب اشک و دلتنگی
موسم آخرین سجود آمد

ناگهان مثل صاعقه، تیغی
بر سر آسمان فرود آمد

سجده‌ی تیغ و ابروی خورشید
باز شقّ القمر شده انگار

بین محراب فرق کعبه شکافت
شب مولا سحر شده انگار

شوق پرواز بال و پر می زد
در تپش های چشم کم سویی

آمد از آسمان به دنبالش
بی قرار شکسته پهلویی

در کنار غروب چشمانش
آه سعی طبیب بی معناست

سال ها بی قرار رفتن بود
بعد زهرا شکیب بی معناست

راوی سال ها پریشانی ست
گیسویی که چنین سپید شده

در دل کوچه های دلتنگی
سال ها پیش از این شهید شده

هرگز از یاد او نخواهد رفت
سوره‌ی کوثر و در و دیوار

آتش و تازیانه و سیلی
غنچه‌ی پرپر و در و دیوار

دست او بسته بود اما دید
گل یاسش به یک اشاره شکست

در هجومی کبود و بی پروا
دست و پهلو و گوشواره شکست

رفت و دل خستگان این عالم
در غم غربتش سهیم شدند

و یتیمان شهر دلتنگی
بار دیگر همه یتیم شدند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *