از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید غدیر خم – امیـن وحی طبع من بیا به لاله زارها

امیـن وحی طبع من بیا به لاله زارها
بگیر اوج و پر بزن به گرد شاخسارها

بـریز دُر ز هر طرف به طَرف جـویبارها
بـیار شـعر نـاب خود به بزم گلعذارها

بخوان قصیـده از عـلی به شیوه ی هزارها
که جان خود به هر نفس کنم فدات بارها

بیا به محفل ولا دُری فشان سری بزن
ز دست خـتم انـبـیا شراب کوثـری بزن

ز دیده گوهری فشان به سینه آذری بزن
دمی بیا غمی ببر دلی ستـان پـری بزن

به وصف مـرتضی علی نوای دیگری بزن
بشو ز جـان غـبارها بـبـر ز دل قـرارهـا

نـزول رحـمـت خـدا به دامـن کـویـر شـد
علی علی علی بگو که موسم غدیر شد

امـام کـشـور ازل الـی الابد امـیر شـد
به کـبـریا سفیر شد به مصطفی وزیـر شد

مـحب او عـزیـز شـد عـدوی او حـقـیـر شـد
به قلب این نشاط ها به چشم اوست خارها

مبارک است بر همه نـزول رحمت خـدا
کمال یافت دین حق به نام حجت خدا

ولایـت عـلـی بـود تـمـام نـعـمت خد ا
اطاعـت علی بود قـرین طـاعـت خـدا

محبت عـلی بـود هـمان محبت خدا
خزان باغ دل شود به مهر او بهارها

مـراسم غـدیـر را خـدا گـرفـتـه در زمـیـن
بـه اشرف پـیـامـبـران خطاب می کند چنیـن

که ای رسول کبریا علی است برتو جانشین
علی است پیر انبیا عـلی است میر مومنـیـن

علی بود مـدار حـق عـلـی بـود قـرار دین
علی است شهریار کل به کل شهریارها

مـقـام کـل انـبـیـا مـقـام نـیـست بی علی
قیـام خـیـل قائمین قـیـام نیست بی عـلی

در آسمان و در زمین نظام نیست بی علی
بـنـای مـحکم تـو را قـوام نیست بی علی

رسالت تو نزد ما تمام نیست بی علی
کمال دین عـلی بود به عـمـر روزگارها

چـو بـر نـبـی خـطاب شد کلام حی ذوالمنن
سـتـاد بـیـن مـسـلمین چـنانکه مه در انجمن

گرفت جان خویش را به روی دسـت خویشتن
به خـطـبـه ای بلیغ تـر ز حـد مـعـجـز سخن

چنان به وصف مرتضی فشاند گوهر از دهن
کـه هـوش بـرد از سـر طـوایـف و تـبـارهـا

الا همه موالیان چه انـتـهـا چـه ابـتـدا
شوید گوش سر بسر رسول می دهد ندا

که بر تمام خلق ها رسیده حکم از خدا
هر آنکه را منم نبی علی بر اوست مقتدا

علی است رهبر همه علی است مشعل هدا
علی است آنـکه حـق از او گـرفـتـه اقـتـدارهـا

عـلی است آنکه کعبه شـد مـزین از ولادتش
عـلی اسـت آنـکه هر نبی بود به او ارادتش

علی است آنکه هر وصی بـود از او سعادتش
علی است آنکه یافت جان عبادت از عبادتش

علی است آنکه بر همه عیان بود سیادتش
عـلی اسـت مـیـر و فـاتـح تمام کـارزارهـا

به ذات حی لم یزل سفیر نیست جز علی
به من که خود پیمبرم وزیر نیست جز علی

به مومنات و مومنین امیر نـیـست جز علی
صـراط مستقیم را مـسیر نیست جز عـلی

به سر هو به راز حق خبیر نیست جز علی
عـلی است واقـف از ازل ز رمـز و راز کارهـا

علی است آنکه بدر شد به حمله ای مسخرش
عـلـی اسـت آنـکه در احـد سـتـود حی داورش

علی است آنکه عمرو شد جدا به تیغ او سرش
علی که فـخـر مـی کند خـدا به فـتح خـیـبرش

خوشا کسی که این علی بود امام و رهبرش
کـه اوسـت در صـف جـزا قسیم نور و نـارهـا

سـلام بـر تـو یـا علی که جانِ جانِ عالمی
تـو عـبـد ذات خـالقی تو خـالق مـجسمی

تو هم خطاب مبرمی تو هم کتاب مـحـکمی
تو عین و لام و یاء نه ، تو کل اسم اعظـمی

تو صاحب اختیار حق به حق حق مسلمی
بود به دسـتـت از خـدا تـمـام اخـتـیـارهـا

تـو از تمام انبیا به غـیـر مـصـطفی سری
تو بحر فضل را دُری تو شهر علم را دری

تـو از رسـل فـراتـری تـو با نبی برادری
تو جانشین احمدی تو بر صحابه سروری

تو مقتدا تو رهنما تو مرتضی تو حیدری
خـدا را رسول را بـه تـوست افتخارهـا

علوم دهر، حرفی از روایت تو یا علی
نجوم چرخ جلوه ای ز آیت تـو یـا علی

وجود، ظرف کوچک عنایت تـو یا علی
کـتـاب پنج انـبـیا حکایت تو یـا عـلی

بس است کل خلق را ولایت تو یا علی
که مـیـکند جحیم را چـو قلب لاله زارها

مـنـم که بـا ثـنـای تـو چـکامـه آفـریـده ام
هر آنچه گفتم از ازل خود از شما شنیده ام

به مهر تـو کـشیده ام اگـر نفس کشیده ام
هماره بوده مدح تو مرام و مـشـی و ایده ام

اگر بود به هر نفس هزارها قصیده ام
فضایل تـو را یـکـی نـگفتم از هزارهـا

مـنـم مـدیـحه خـوان تـو بـیان محکمم بده
ز یک شراره ی غـمت نشـاط عـالـمـم بده

کلیم کن زبـان گـشا مسیح کن دمم بـده
به سینه آتشم فشان به دیده زمزمم بده

چـو مـیـثـم تو گشته ام زبـان مـیـثـمـم بده
خوشم که این زبان مرا، کشد به اوج دارها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *