از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید غدیر خم – روزی که دل ها را مَعادی آفریدند

روزی که دل ها را مَعادی آفریدند
اندیشه ها را اعتقادی آفریدند

وقتی که نور فطرت انسان رقم خورد
در نفس نیکان اعتمادی آفریدند

ما بندگان یک خدا وز یک نژادیم
کی رنگ تبعیض نژادی آفریدند؟

وقتی ز انوار ولایت آب و گل ریخت
ما را ز گِل های زیادی آفریدند

چون نور عترت پرتو افشان شد به عالم
ما را ز نور بامدادی آفریدند

تا بی تفاوت نفس دین داری نباشد
دل را به بغض و حُب منادی آفریدند

آن روز بنیاد تشیّع را نهادند
کز مکتب شیعه نهادی آفریدند

تا هیچ جا خالی نماند از تشیع
از جنس ما در هر بلادی آفریدند

در سینه های مملو از عشق ولایت
جایی برای حزن و شادی آفریدند

جام شهادت را به جان شیعه دادند
یعنی گِل ما را جهادی آفریدند

اصلاً از اوّل با محبّت های زهرا
ما را گدای خانه زادی آفریدند

مُنذر پیمبر بود و هادی مرتضی بود
ما را مقیم باب هادی آفریدند

باب امیرالمؤمنین بابُ الغدیر است
ای شیعیان مژده علی ما را امیر است

عید غدیر آمد دل و جان یا علی گفت
رقص جنون باد و طوفان یا علی گفت

چون پای جانان بر سر آن برکه وا شد
صحرای خم از پرده ی جان یا علی گفت

در خطبه ی ناب غدیریّه پیمبر
با هر فراز خود غزل خوان یا علی گفت

زهرا برای یاری ختم نبوت
از کعبه تا صحرای سوزان یا علی گفت

آن دم که پیغمبر علی را برد بر دست
من کنتُ مولا گفت و با آن یا علی گفت

آن آیه ی مشکل به احمد کی شد آسان
وقتی علی بالای دستان یا علی گفت

امّت برای بیعت یکباره با او
شد یک صدا و از دل و جان یا علی گفت

هر نطفه ی پاک و حلال از روز اوّل
تا روز میلادش فراوان یا علی گفت

ذکر کلون درب جنّت هر که کوبید
در خیر مقدم بر محبّان یا علی گفت

وقت نجات از قعر دریاهای ظلمت
یونس به بطن حوت هر آن یا علی گفت

چون علم الاسماء، بر آدم عطا شد
با خواندن هر اسم و هر عنوان علی گفت

احمد که طعم صعبِ مُستصعب چشیده
وقت نزول کلّ قرآن یا علی گفت

ذکر قدیم حضرت حق را که داند
سبحان به وقت خلق انسان یا علی گفت

هر کس ولای حضرت مولا ندارد
تا صبح محشر دوستی با ما ندارد

در بین هر ظلمت کده ما روشناییم
ما با ید و بیضای موسی آشناییم

در اختیار ما بُود تخت سلیمان
سلطان دل هاییم تا با مرتضاییم

با خضر هم راهیم و با نوحیم دمساز
اهل نجات کشتی قالو بلائیم

از تاج ذوالقرنین بر سر سایه داریم
تا هم نوای قوم های بینواییم

داوود عمری هم نوای ناله ی ماست
یعنی که از روز ازل در کربلاییم

یکتا پرستان را سراسر می شناسیم
مثل خلیل بت شکن مرد خداییم

زهرائیان روزگار خویش هستیم
اهل قیام و پیرو راه ولاییم

فرقی میان ما و سلمان نیست هرگز
چون با ولایت یکدل و یکرنگ ماییم

حیدر امام و ما همه مأموم هستیم
با ذکر مولا گمرهان را رهنماییم

حق را ز باطل خوب اینک می شناسیم
تا بر سر خوان مناجات و دعاییم

ما با شهیدان خدایی عهد بستیم
آغوش خود را بر شهادت می گشاییم

هم سفره ی راز و نیاز حیدر استیم
تا پای جان هم عهد با پیغمبر اَستیم

ما پرتو ذات علی را در سینه داریم
در سینه با مهر علی گنجینه داریم

دیروز و امروز عشق را پیدا نکردم
حبّ علی در سینه از دیرینه داریم

ما نطفه های پاک صحرای الستیم
قالوا بلی را بر لب از آدینه داریم

ایمان ما سرچشمه از کوثر گرفته
ما مستی از آن باده ی زرّینه داریم

لبیک گویان صف خمّ غدیریم
از دشمن مولا به دل ها کینه داریم

ما را به عطر یاس انسی ماورائی ست
احساس فرزندی او در سینه داریم

ما از اضافی گِل سرخ حسینیم
از خاک پاک بوتراب آیینه داریم

ما سنگ کینه خوردگان کاروانیم
این گونه بر پیشانی خود پینه داریم

تا با مصیبت های زینب هم نواییم
دوریم از شش گوشه امّا کربلاییم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *