از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید غدیر خم – فردوس به صحرای کویر آمده امروز

فردوس به صحرای کویر آمده امروز
یا با نفس صبح عبیر آمده امروز

فرمان ز خداوند غدیر آمده امروز
پیغمبر (ص) اسلام بشیر آمده امروز

عید است ولی عید غدیر آمده امروز
حیدر به همه خلق امیر آمده امروز

اصحاب ، رس رود ارس را بگذارید
در عید علی (ع) دل به محمد (ص) بسپارید

عید است ولی عید خداوند قدیر است
عیدی است که پیغمبر اسلام بشیر است

عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است
عیدی است که بر جان عدو نار سعیر است

این عید نه نوروز ، نه مرداد ، نه تیر است
این عید غدیر است غدیر است غدیر است

حق است که از پاره دل گل بفشانید
تا عیدی خود را ز محمد (ص) بستانید

عیدی که ز معبود رضایت شده کامل
انوار جهانگیر هدایت شده کامل

از سوی خدا لطف و عنایت شده کامل
با نطق نبی امر وصایت شده کامل

آئین پیمبر (ص) به نهایت شده کامل
ابلاغ رسالت به ولایت شده کامل

جبریل دل از خواجه عالم برباید
با نغمه اکلمت لکم دینکم آید

حکم آمده از خالق دادار ، محمد (ص)
ابلاغ کن از لعل گهربار ، محمد (ص)

ای دست خداوند تو را یار ، محمد (ص)
برگیر عنان ناقه نگهدار ، محمد (ص)

مگذار رود قافله مگذار ، محمد (ص)
فریاد ز اعماق وجود آر ، محمد (ص)

اعلام کن این حکم خداوند غدیر است
بعد از تو علی (ع) بر همه خلق امیر است

او شیر خدا فاتح پیکار تو بوده
جان بر کف و پیوسته خریدار تو بوده

در غزوه ، احزاب و احد یار تو بوده
در حمله اشرار طرفدار تو بوده

در غار حرا شمع شمع شب تار تو بوده
شمشیر تو و خالق دادار تو بوده

این است که یک لحظه تو را ترک نگفته
این است که در موج خطر جای تو خفته

ظهر است و هوا شعله ، زمین گرم ، خدا را
بینید همه تابش خورشید و فضا را

آورده به یاد همگان روز جزا را
بگشوده پیمبر (ص) دو لب روح فزا را

یکباره ندا داد همه قافله ها را
نه قافله ها خلق زمین را و سما را

حجاج نه ، عالم شده سر تا بقدم گوش
با نطق دل آرای محمد (ص) همه خاموش

منبر ز جهاز شتران حکم ز داور
داننده و گوینده ان حکم پیمبر (ص)

عنوان سخن رهبری ساقی کوثر
شمشیر نبی شیر خدا فاتح خیبر

کای خلق بدانید همه تا صف محشر
از ابیض و از اسود و از اصفر و احمر

هر کس که منم بر وی و بر نفس وی اولا
او راست علی (ع) ابن عمم رهبر مولا

این دست قدیر است قدیر است قدیر است
بر خلق بشیراست بشیر است بشیر است

پیوته نذیر است نذیر است نذیر است
خورشید منیر است منیر است منیر است

دانا وبصیر است بصیر است بصیر است
تا حشر امیر است امیر است امیر است

این حج و زکوه است و صلوه است صیام است
تا حشر امام است امام است امام است

این است که بر دوزخ و بر نار قسیم است
این است که تاحشر زعیم است زعیم است

این بر همه اسرار، علیم است علیم است
این آیت عظمای خداوند عظیم است

این است که مهرش همه جنات نعیم است
این است که بغضش شرر نار جحیم است

این است که از نار بشر را برهاند
در حشر شما را به محمّد (ص) برساند

ای مردم عالم به علی روی بیارید
بر خاک علی (ع) چهره طاعت بگذارید

بر صفحه دل نام علی (ع) را بنگارید
میراث نبی را به وصیش بسپارید
از غیر علی (ع) غیر علی (ع) دست خدا را بفشارید

این نصّ کلام الله و این قول رسول است
با مهر علی (ع) طاعت کونین قبول است

این جا نبی اصل نبی دست اله است
بی دوستیش هر چه ثواب است گناه است

در حشر تباه است تباه است تباه است
این است که بر لشگر دین مبر سپاه است

این است که بر خلق پناه است پناه است
قرآن و خداوند گواه است گواه است

کامروز زمعبود عنایت شده کامل
توحید و نبوت به ولایت شده کامل

این است امیری که خدا خوانده امیرش
این است وزیری که نبی خوانده وزیرش

این است بشیری که رسل بوده بشیرش
این است بصیری که خرد خوانده بصیرش

این است بزرگی که بزرگیست حقیرش
این است صراطی که نجات است مسیرش

بودند علی (ع) دوست اگر مردم عالم
بالله قسم خلق نمی گشت جهنم

سرچشمۀ لطف و کرم و جود علی (ع) بود
از روز ازل شاهد و مشهود علی (ع) بود

بر لوح و قلم مقصد و مقصود علی (ع) بود
در ارض و سما عابد و معبود علی (ع) بود

بر خیل ملک ساجد و مسجود علی (ع) بود
تا هست علی (ع) باشد و تا بودعلی (ع) بود

مردم ، علی (ع) و آل علی (ع) مشعل نورند
بی نور علی (ع) مردم عالم همه کورند

ما غیر علی (ع) در دو جهان یار نداریم
داریم علی (ع) را به کسی کار نداریم

با دشمن او جز سر پیکار نداریم
بیم از ستم و طعنۀ اغیار نداریم

جز دوستی حیدر کرّار نداریم
بی او همه هیچیم و خریدار نداریم

روزی که سرشتند بعالم گل ما را
دادند همان لحظه بحیدر دل ما را

ای جان نبی جان دو عالم به فدایت
جنّ و ملک و حوری و آدم به فدایت

ارواح رسولان مکرم به فدایت
صد موسی و صد عیسی مریم به فدایت

لوح و قلم و عرش معظم به فدایت
هر چند نیم قابل من هم به فدایت

تا هست زبان سخن و نطق و سپاسم
بالله قسم جز تو امیری نشناسم

ای همدم ما پیش تر از آمدن ما
ای مُهر تولای تو نقش کفن ما

با مِهر تو حق روح دمیده به تن ما
با حّب تو جان باز رود از بدن ما

روزی که زبان یافت توان در دهن ما
شد نام دل آرای تو اول سخن ما

(میثم) نه، همه شفیته دار تو هستند
خاک قدم میثم تمار تو هستند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *