از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید غدیر خم – هر سرخ و سیاهی که شقایق نشود

هر سرخ و سیاهی که شقایق نشود
هر کس که پی اش آمده لایق نشود

مولاست، اگر به سنگ هم زُل بزند
آن سنگ محال است که عاشق نشود

من که دائم پای خود دل را به دریا می زنم
پیش تو پایش بیفتد قید خود را می زنم

کعبه ای در سینه ام دارم که زایشگاه توست
از شکاف کعبه گاهی پرده بالا می زنم

این غبار روی لب هام از فراق بوسه نیست
در خیالم بوسه بر پای تو مولا می زنم

از در مسجد به جرم کفر هم بیرون شوم
در رکوعت می رسم خود را گدا جا می زنم

اینکه روزی با تو می سنجند اعمال مرا
سخت می ترساندم لبخند اما می‌زنم

من زنی را می شناسم در قیامت بگذریم
حرف‌هایی هست که روز مبادا می زنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *