از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید غدیر خم – چونکه احمد کعبه را بدرود گفت

چونکه احمد کعبه را بدرود گفت
با خدایش آنچه در دل بود گفت

کای خدا این آخرین حج من است
کاروان آماده‌ی کوچیدن است

عمر من بگذشت یا رب با شتاببر لب بام است دیگر آفتاب
چرخ عمرم را زمان فرسوده کردبا اجل کی می‌توان کردن نبرد
شد مرا در این بیابان رهنمونجذبه‌ی: «انا الیه راجعون»
گشت پایان عمرم و، باقیست کارکی شود امر ولایت آشکار
گر چه می‌دانم علی (ع) باشد اماماو بود لایق برای این مقام
لیک خواهم بر ملا گردد سخنتا بداند پیر و برنا، مرد و زن
خود تو دانی ای خدای مهربانکی توانم گفت این راز نهان
چونکه بسیار است بدخواه علی (ع)گر نباشد از تو وحی منزلی
ترسم از آن فتنه‌ها گردد عیانآید آخر پای تهمت در میان
دور می‌شد احمد از بیت الحرامبا نگاهی پر ز عشق و احترام
جای دارد اشک ریزد آسماندر وداع آتشین عاشقان
بود طوفانی، دل آگاه اوگرد غم بگرفته روی ماه او
ناله چون می‌کرد زنگ کاروانحلقه می‌زد اشک او بر دیدگان
در غدیر خم که نام برکه‌ای استداد احمد (ص) را، خدا فرمان ایست
کای نبی (ص) اینجا غدیر خم بودآب آن هر قطره یک قلزم بود
شاهراه کشور جان است اینپایگاه علم و ایمان است این
چارراه حادثات عالم استجلوه‌گاه نور اسم اعظم است
شهر علم مصطفی (ص) را هست بابنور دل می‌بخشد اینجا آفتاب
از حرورش، جان دشمن سوختهعاشقان را دل ز مهر افروخته
سایه‌اش، آرام‌بخش رهرواناز نسیمش، تازه می‌گردد روان
همچو دریا بی‌کران است این غدیرنیست موج فیض آن پایان‌پذیر
باشد اینجا مقصد پیغمبرانکوی دانشگاه نسل هر زمان
وقت ابلاغ است «بلغْ» یا رسولتا شود سعی تو پیش ما قبول
همرهان را خواند احمد با شعفرفتگان باز آمدند از هر طرف
از جهاز اشتران کاروانمنبری برساختندش در میان
گرد آن پیغمبر والاتباراجتماعی شد فزون از صد هزار
پس نبی (ص) بر اوج منبر پا نهادمرتضی (ع) را در کنارش جای داد
دست او بگرفت و کرد او را بلندبر سر دستش، نبی (ص) ارجمند
شد قیامت از قران مهر و ماهمهر می‌شد با مه اینجا اشتباه
چون علی (ع) خود نفْس پیغمبر بودهر یکی در جای آن دیگر بود
چون امانت عرضه شد بر خاکیانشد «یداله فوق ایدیهم» عیان
جمله آیات خدا تاویل شداز ولایت علم و دین تکمیل شد
پس پیمبر «وال من والاه» گفتبار الها «عاد من عاداه» گفت
گفت: یا رب دوستانش دوست‌داربار الها دشمنش دشمن شمار
بار الها، یار او را یار شوهرکه‌خواهد خواریش، گو، خوار شو
گفت: هر کس را که من هستم ولیهست بعد از من ولی او علی (ع)
حیدر است این، باب علم احمد (ص) استبی‌گمان فاروق هر نیک و بد است
سر حق، صدیق اکبر، منصبشصرف راه حق شده روز و شبش
یار قرآن، دشمن گردن کشان«لا فتی الا علی» او را نشان
حیدر است این، شهسوار کارزارتیغ او: «لا سیف الا ذوالفقار»
حیدر است این، آنکه بتها را شکستدست هر چه دشمن حق بود، بست
زادگاهش، قبله‌گاه مسلمینخاک پایش سرمه‌ی اهل یقین
حیدر است این، حامل ام الکتاباو بود ماه و، منم چون آفتاب
آیت تطهیر او را آبروست«عروه الوثقی» که حق گوید هموست
ساقی کوثر همو باشد یقیننیست غیر از او: امیرالمومنین (ع)
چون کنم با اهل این دنیا وداعپس به گرد او نمایید اجتماع
قلب خویش از نور او روشن کنیدپیروی از جانشین من کنید
چون که وقت گفتن تبریک شدروز در چشم عدو تاریک شد
بر زبان می‌راند: به به یا علی (ع)بر من و بر مومنان گشتی ولی
در نهان اما گریبان می‌دریدکینه‌ها در سینه‌اش می‌پرورید
عاشقان سرمست در این عید خماز می: «الْیوم اکْملْت لکمْ»
در کتاب بی‌نظیر «الغدیر»نکته‌ها یابی از این امر خطیر
از «امینی» عالم شیرین بیانطبع من الهام می‌گیرد (حسان)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *