از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید غدیر خم – چو کرد اراده‌ی خلقت خدای عزوجل

چو کرد اراده‌ی خلقت خدای عزوجل
محمد (ص) و علیش (ع) بود خلقت اول

نه روز بود و نه شب در میان نه ماه و نه سال
که آفرید خدا نور احمد (ص) مرسل

ز اصل بود یکی نور و پنج قسمت شد
هر آنکه غیر یکی داند او بود احول

اگر چه بر سر دست تو هست پنج انگشت
تو جمله را همه یکدست خوانیش به مثل

خدا به صورت خود آفرید آدم را
اگر چه نیست مر او را نظیر و شبه و بدل

لطیفه‌ایست که حق را در او بود مقصود
در این حدیث مفصل که گویمت مجمل

علیست (ع) آنکه بود مظهر تمام صفات
که کارهای خدایی گرفت از او فیصل

علیست (ع) آنکه نهد پا به دوش پیغمبر (ص)
برای کندن از طاق کعبه لات و هبل

علیست (ع) آنکه به شب خفت در فراش نبی (ص)
نبی (ص) به غار شد و جای خواب کرد بدل

علیست (ع) آنکه به جنگش ندید دشمن پشت
به روز معرکه در بدر و نهروان و جمل

علیست (ع) آنکه ز تیغش چو بید می‌لرزید
به روز هیجا چون بید فارس یلیل

علیست (ع) آنکه چو آیینه‌ات شود روشن
به مهر او دل خود را اگر دهی صیقل

بهشت یار علی (ع) را در آستین باشد
زهی به نیت خالص خهی به حسن عمل

علیست (ع) آنکه پیمبر (ص) به روز خم غدیر
به امر خالص بی چون خدای عزوجل

گرفت بازوی او را و رفت بر منبر
چه منبری که در آنجا شد از جهاز جمل

برای آنکه شود شرع انورش باهر
برای آنکه شود دین کاملش اکمل

منادیان حق از هر طرف ندا کردند
که الصلا همه‌ای شهریان و اهل جبل

بپای منبر پیغمبر (ص) آمدند همه
که گشته بود ز حق آیه‌ی عطا منزل

هر آنچه گفت نبی (ص) در حق علی (ع) ولی
به جان قبول نمودند عالی و اسفل

به اتفاق خلایق شدند یکسر جمع
ز جن و انس و ملک جمله تا به اهل قلل

ندای حق بشنیدند و جملگی گشتند
حلال‌زاده مفرح حرام‌زاده کسل

حرام‌زاده شود گر کسل عجب نبود
چنانکه می‌کند از بوی گل فرار جعل

حلال‌زاده شناسد علی و آلش را
که کرده است قبول ولایتش ز ازل

ز مهر او همه گردیده بی‌خبر از خویش
ز عشق او همه گردیده مست و لایعقل

یک از صفاتش حلال مشکلات بود
که مشکلی به جهان ز او نمانده لاینحل

اگر به چشم حقیقت کسی در او نگرد
خدای بیند اگر دیده نبودش احول

شها مدیح تو ثبت است در جراید لوح
کشیده بر سر هر صفحه‌اش قلم جدول

پس از خدا تویی از کل کاینات اقدم
پس از نبی (ص) تویی از جمله انبیا افضل

فضایل تو چراغی است در زجاجه‌ی دل
که کرد روشن از او می‌توان دو صد مشعل

ولایت تو نعیمی در او نه خوف و نه بیم
محبت تو شرابی است در او نه غش و نه غل

شها تو دامن خود را به دست ساکت ده
فتد دمی که گریبان او به دست اجل

که سیر روی تو بیند در آندم آخر
بگو دمی به اجل یا علی که لاتعجل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *