از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید غدیر – دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر

دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر
موج مى‏زد سیل مردم، مثل دریا در غدیر

تشنگیها بود و توفان بود و شن بود و غبار
محشرى از هر چه با خود داشت صحرا، در غدیر

کاروان آرام و بى تشویش لنگر مى‏گرفت
تا بگیرد کاروان سالارشان جا در غدیر

گردها خوابید کم کم، کاروان خاموش شد
تا پیمبر خود چه خواهد گفت آیا در غدیر!

تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشت
و سکوتى، تا کند آن مرد لب وا در غدیر

مرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوق
جستجو مى‏کرد محبوبش على را در غدیر

پس به مردان عرب فرمود: بعد از من على است
هر که من مولاى اویم اوست مولا در غدیر

گردها خوابیده بود و کاروان خاموش بود
خوانده مى‏شد انتهاى قصه ما در غدیر

در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ
بى گمان بارى رقم مى‏خورد فردا در غدیر

اى فراموشان باطل! سر به پایین افکنید!
چون پیمبر دست حق را برد بالا در غدیر

حیف! اما کاروان منزل به منزل مى‏گذشت
کاروان مى‏رفت و حق مى‏ماند تنها در غدیر!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *