از دیدگاه اندیشمندان و بزرگان

فصاحت کلام علی (ع) در سخن دیگران

سید رضیره که خود در فن بلاغت و فصاحت صاحب نظر و ادیب و سخنوریماهر و شاعری زبردست بود و براساس همین ذوق این مجموعه از کلمات امیر المومنین(ع) را “نهجالبلاغه” نامید. در مقدمه، در توصیف کلام آن حضرت میفرماید:
عَلْیهِ مَسْحهٌ مِنَ العِلْمِ الالهِیّ وَ فیه عَبْقَهٌ مِنَ الْکَلامِ النَّبَوِیِّ”۴۲؛
در سخنان علی(ع) نشانی از علم الهی و بویی از سخنان رسول خدا وجود دارد.
شهید مطهری که کلمات علی(ع) را آیتی از فصاحت و سخنوری و گنجینه نفیسی از ادب و عرفان و معارف الهی میداندوبر این باور است که از همان آغاز اسلام، مورد توجه و عنایت دوست و دشمن بوده است و حتی مخالفان و دشمنان سرسخت آن حضرت آنها که اهل فضل و ادب بودند از توجه و ضبط و حفظ آنها غافل نبودند، دربیان مقام علمی امام آورده است که:
عبدالحمید، کاتب معروف و کاتب مروان بن محمّد آخرین خلیفه اموی که اهل شام بود و در بلاغت و فصاحت و نویسندگی، ضربالمثل شده بود، تا آنجا که در مورد او گفتهاند: بُدِئتِ الکِتابَهُ بِعَبْدِ الحَمْیدِ وَ خُتِمَتْ بِابْنِ العَمیدِ؛ شروع نویسندگی با عبدالحمید و ختم آن با ابنالعمید بود.
از عبدالحمید میپرسند: ” ما الّذی خرّجک فی البَلاَغه؟”؛ چه چیز تو را به این بلاغت رساند گفت: ” حفظُ کَلامِ الاَصْلَعِ”؛ کلمات علی(ع) را حفظ کردم. این مرد با اینکه از نزدیکان امویها بوده و در اصل اهل شام است و سر سازگاری با علی(ع) و اهل بیت(ع) ندارد؛ در عین حال اقرار میکند که استاد و الگوی او در این فن علیبنابیطالب(ع) است.
جاحظ در جلد اوّل البیان و التبیین، این جمله را از علی(ع) نقل میکند: ” قیمَهُ کُلِّ امْرِیءٍ ما یُحْسِنُهُ”؛ ارزش هر شخصی به احسان و اعمال پسندیده اوست. سپس میگوید اگر در همه این کتاب، جز این کلمه نبود کافی بود، بلکه فوق کفایت بود و بهترین سخن آن است که در عین اختصار از علوّ معنی برخوردار باشد و در وصف این عبارتِ حضرت میگوید:
” وَ کانَ اللَّهُ عَزّ وَ جَلَّ قَدْ اَلْبَسَهُ مِنَ الجَلالَهِ وَ غَشاهُ مِنْ نُورِ الحِکْمَهِ عَلی حَسَبِ نِیَّهِ صاحِبِه وَ تقْوی قائِلِه”؛
مثل این است که خداوند متعال این جمله را با جامهای از جلالت و نوری از حکمت پوشانیده است و روح و نیّت و تقوای گویندهاش در او ظاهر شده است.
بعد میگویند: ” و اگر سخن در معنا عالی و در لفظ فصیح باشد و تکلّف در آن بکار نرفته باشد، با قلب آدمی آنطور میکند که باران با زمین پاکیزه میکند”. این تعابیر از کسی
است که از شیعیان و دوستان علی(ع) نیست بلکه او را ناصبی شمردهاند.۴۳
معاویه از سرسختترین دشمنان حضرت علی(ع) بود، او در از بین بردن علی(ع) و یارانش و حکومت اسلامی، از هیچ تلاش و توطئهای فروگذار نکرد، امّا در عین حال به علم و حکمت و عدالت و دیگر فضایل علی(ع) اعتراف میکرد. در این باره نیز، استاد شهید مطهریره میگوید:
“عدی بن حاتم طائی از اصحاب بزرگوار امیر المومنین(ع) است و در صفین در خدمت حضرت بود و سه پسرش به نام طریف و طارف و طرفه شهید شدند، پس از شهادت امیرالمومنین(ع) و انتقال خلافت به معاویه، یک روز بر معاویه وارد شد. معاویه به او گفت: ” یا عُدیُّ این الطَّرفاتُ؟” یعنی کو پسرانت طریف و طارف و طرفه؟ گفت: ” قتلوا یوم صفین بین یدی علی بن ابیطالب”؛ در صفین در خدمت علی(ع) شهید شدند. معاویه گفت: ” علی با تو انصاف نداد، پسران تو را جلو فرستاد کشته شدند و پسران خودش سالم ماندند.” گفت: ” بَلْ اَنا ما اَنْصَفْتُ عَلِیّاً إِذْ قُتِلَ وَبَقیتُ”؛ بلکه من با او انصاف ندادم که او رفت و من ماندم. معاویه گفت: ” صِفْ لی عَلِیّاً”؛ علی را برای من توصیف کن. گفت: ” کَانَ وَاللَّهِ بَعِیدَ الْمَدَی شَدِیدَ الْقُویَ یَقُولُ عَدْلاً وَ یَحْکُمُ فَصْلاً تَتَفَجَّرُ الْحِکْمَهُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَالْعِلْمُ مِنْ نَوَاحِیهِ”؛ به منتها درجه از عزّت و کرامت بود، بسیار قوی و نیرومند بود، به عدالت میگفت و معتقد بود، و حکمش قاطع بود، حکمت و علم از اطراف و جوانبش مثل آب که از چشمه میجوشد، میجوشید.
“همین طور به گفته خودش ادامه داد و از حالات آن حضرت گفت که اشکهای معاویهجاری شد و با آستینش اشکها را پاک کرد و بعد خودش گفت: ” رَحِم اللَّهُ اَبا الْحَسَنِ کَانَ کَذَلِکَ”؛ خدا ابا الحسن را بیامرزد، همین طور بود که تو گفتی بعد گفت: ” فَکَیْفَ صَبْرُکَ عَنْهُ”؛ حالا تو در فراق او در چه حالی؟ گفت: ” مثل کسی که پسرش را در دامنش سر بریده باشند”.۴۵۴۴
برگرفته از کتاب امام علی (ع) در نهج البلاغه نوشته آقای عظیم عظیم پور مقدم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *